اسكندر بيگ تركمان
535
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اما ملك كيخسرو بعد از واقعهء پدر از غضب پادشاهى انديشيده قدرت آن نيافت كه دم از مخالفت زند ملازمان و اتباع ملك بهمن نيز آن مقدار از اعمال ناشايست و ظلم او آزرده بودند كه عدم [ 366 ] او را موجب آسايش خود دانسته در مقام حفظ و حراست قلعه و صيانت فرزندان او درنيامدند يا بالجمله ملك كيخسرو چارهء كار منحصر درآمدن بپايهء سرير اعلى دانسته با چند كس از ريش سفيدان آن سلسله بدرگاه جهان پناه آمده سعادت بساط بوس دريافت و متقبل شد كه قلاع خود را تسليم گماشتگان ديوان اعلى نمايد محمد بيك بيكدلى كه از عظماى طايفهء شاملو و مقربان بساط عزت بود بضبط اموال ملك بهمن و بدست آوردن و قلاع و فرزندان او مأمور گرديده روانه آن صوب شده بنيروى دولت قاهره قلعهء لاريجان و دشمنكور را كه در حصانت و محكمى شهرهء آفاق است به تصرف درآورده اموال ملك بهمن را از نقود و نفايس اموال و تفنگ و اسلحه و يراق قلعه و اسباب ايالت و بزرگى بحيطهء ضبط درآورده با اتباع و اولاد فرزندان بدار السلطنهء قزوين آورد . چون بندگان حضرت اعلى با ملك سلطانحسين وعده فرموده بودند كه هر گاه بعنايت اللّه و حسن تأييداته ملك بهمن بدست درآمده استيلاء بر قلاع و فرزندان او تيسير پذيرد تمامت ايشانرا بدست او دهند و ارادهء ازلى بدين معنى متعلق گشته بود كه عنقريب مكافات اعمال ناصواب ملك بهمن با دو فرزندان او عايد گردد بغضب پادشاهى كه انموذجى از غضب الهى است گرفتار آمده ايشان را ذكورا و اناثا بدست ملك سلطان حسين دادند و او بر حسب تقدير منتقم حقيقى كرد آنچه كرد الكاء لواسان بملك سلطانحسين شفقت شده لاريجان بتيول حاكم قزلباش مقرر گشته دولت آن سلسله سپرى شد و بمكافات سوء اعمال خانوادهء او بباد بينيازى رفت مشار اليه قساوت قلب عظيم داشت و بسفك دماء دلير بود و باندك جريمه عقوبت بسيار ميكرد در زندان او جمعى بودند كه بيست سال و سى سال باندك خطائى محبوس مانده بودند العهدة على الراوى شخصى نقل نمود كه عورتى را بانتقام عداوت پدر و برادر گرفته چندين سال در زندان او بود و عمرش در زندان بسرآمد . ذكر دفع و تسخير ولايت كجور و گرفتارى ملك جهانگير قبل از اين بتحرير پيوست كه ملك جهانگير در ملازمت اشرف معزز و محترم بود و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى او را ديوانهء ساده لوحى يافته كمال شفقت به او داشتند جهالت و جنون برو غلبه كرده بواهمه غلط ديوانگانه با كمال عزت و اعتبار روى از آستان سدره نشان شاهى تافته از پايهء سرير اعلى فرار نموده بكجور رفت و قلاع خود را استحكام داده سالك طريق عصيان گرديد چون خاطر خطير همايون از فتح و تسخير قلاع لاريجان و بدست درآمدن اولاد ملك بهمن فراغت يافت متوجه تسخير كجور و بدست درآوردن آن بدمست بيعاقبت گشته قورچيان عظام را بسركردگى اللّه قلى بيك قورچى باشى بدين خدمت مأمور فرمودند و ايشان از دار السلطنهء قزوين متوجه آن صوب شده ملك جهانگير بقلعهء كجور كه بقلعهء مارانكوه اشتهار دارد متحصن شد و قورچيان عظام قلعه را محاصره نموده در لوازم قلعه گيرى اهتمام مينمودند و توپچيان خاصهء شريفه در پاى قلعه توپ بزرك ريخته بقلعه نصب نموده همه روزه بين الجانبين جنگ و جدال وقوع مييافت و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد يافته در اين اثناء واقعه غريب روى داده رستمداريان در مقام غدر درآمدند و بمقتضاى من حفر بئر الاخيه وقع فيه شآمت غدر آن جماعت راجع